روی تهران رو سوار شدید؟ واقعا تجربه خاصیه. در اکثر مواقع انگار که قانون اینرسی اصلا وجود نداشته باشه. قطاری که مثلا با سرعت 50 کیلومتر بر ساعت در حرکته، یهو ترمز می کنه ولی هیچ کس به هیچ سمتی پرتاب نمیشه چون آدمها به فاصله کمتر از یک میکرون از هم ایستادن و در واقع جایی برای پرتاب شدن وجود نداره. از این لحاظ فکر می کنم یکی از امن ترین متروهای دنیا رو داشته باشیم. البته بعضی مواقع هم فاصله ها کمی بیشتره، مثلا چند سانتی متری بین آدمها جا هست ولی دست بر قضا هیچ میله ای برای گرفتن پیدا نمیشه و آدم مجبور میشه مثل آکروبات بازها تعادلش رو حفظ کنه ولی اگه تعادلش به هم بخوره...
 در این بین اتفاقات جالبی هم هر از گاهی رخ میده. به طور مثال این دختر خانمی که در عکس دستهاش رو می بینید اتفاق جالب امروز مترو سواری من بود. بنده خدا اونقدر عجله داشت که فقط تونست به محض ورود به ایستگاه بچپه تو یکی از واگنهای مشترک خانمها و آقایون و قطار راه افتاد. خیلی هم سعی کرد با رسوندن دست به سقف یا گرفتن حالت تعادلی ژیمناستیک خودشو کنترل کنه ولی نتونست و به ناچار دستشو همچین یواشکی از پشت گیر داد به تی شرت این آقا پسره. نکته جالب قضیه این بود که در هر گاز و ترمزی بسیار حق به جانب حتی با دو دست چنگ میزد و تی شرت پسره بدبخت رو که دست بر قضا مثل ؟ هم خجالتی بود می کشید. پسرک بیچاره هم سعی می کرد خودشو بزنه به اون راه که مثلا من نفهمیدم تو تی شرت منو گرفتی و دقیقا سمت مخالف دختر رو نگاه می کرد تا این که راننده قطار عشقش کشید پاشو بکوبه رو ترمز. دختره هم که رسما از پسره به عنوان میله مترو استفاده می کرد نامردی نکرد و از دو طرف چنگ انداخت به تی شرت پسره و جاتون خالی چنان صحنه بدیع بی نظیری به وجود اومد که یه قطار در حال خنده بودن حتی پسرک میله ای.
 از این دو عزیز تشکر می کنم که امروز دل یه سری مومن رو شاد کردن و خنده رو به لب همقطاری های ما آوردن.
 دو عکس پایین ما حصل تلاش بسیار زیاد بنده جهت ثبت اثری از این رخداد بدیع از لابه لای دستها و پاهای دیگر همقطاری ها با استفاده از موبایله. البته این تصاویر لحظاتی قبل از این ماجرای بزرگ گرفته شده چون در لحظه ترمز من هم وضعیتی مشابه این دو نفر داشتم.